أبو الحسن الشعراني
488
پژوهش هاى قرآنى علامه شعرانى در تفاسير مجمع البيان، روح الجنان و منهج الصادقين (فارسى)
مؤلف : پس اگر گويند : لام غرض است و ليكن نه بر حقيقت بر توسّع از اين وجه كه ما گفتيم تا مخالف را نرسد كه گويد : لام عاقبت در كتب نحو و كلام عرب نيامد ، و اين وضعى است كه شما نهاديد براى تقويم و اصلاح مذهب خود . علّامه شعرانى : مذهب ما عدل است و اينكه خداوند عالم مردم را به كفر و فسق اجبار نمىكند . و از اين آيه اگر لام غرض باشد ، خلاف مذهب ما معلوم مىگردد ؛ چون خداوند آنان را امتحان كرد تا كفر گويند و مؤلف جواب داد : در كلام عرب لام براى عاقبت نيز آمده است ؛ يعنى خداوند آنها را امتحان فرمود ، بدان انجاميد كه كفر گفتند . « 1 » أَ لَيْسَ اللَّهُ بِأَعْلَمَ بِالشَّاكِرِينَ . « 2 » مؤلف : و معاويه بن قرّه روايت كند عن عائذ بن عمرو كه روزى با جماعتى نشسته بوديم ، امير المؤمنين عليه السّلام بود و سلمان و بلال و صهيب . ابو سفيان بگذشت . گفتيم : كى باشد كه شمشيرهاى خداى جاى خود بگيرد از گردن اين جبّار كه دشمن خداست ؟ ابو بكر حاضر بود ، گفت اين سخن را مىگوييد پير قريش و سيّد قريش را ؟ اين خبر به رسول رسيد ، گفت : يا ابا بكر ! برو و از ايشان عذر خواه و دل ايشان خوش كن كه اگر ايشان بر تو خشمناك شوند ، خداى بر تو خشم گيرد . او بيامد و گفت : يا على ! براى خداى دل خوش كن از آن سخن كه من گفتم ، اگر در دل تو از آن چيزى هست . گفت : دل خوش كردم ، در دل چيزى نيست از ايشان نيز عذر خواه . او عذر خواست از ايشان . علّامه شعرانى : اين در وقتى بود كه هنوز ابو سفيان اظهار ايمان نكرده بود و هنوز هجرت به مدينه اتّفاق نيفتاده ؛ چون پس از اظهار اسلام ابو سفيان اين كلام نمىگفتند و
--> ( 1 ) . همان ، ص 435 . ( 2 ) . انعام ( 6 ) آيهء 53 .